تبليغاتX
شاید

...

بعضی وقتا آدم احساس می کنه به آخر خط رسیده و همه چیز این دنیا برای اون تکراری شده؛

خسته شدم از دست بعضی آدما که خیلی لاشی و.. هستن, سادگی تو این دنیا معنی نداره

 دارم میرم سربازی, شاید بهترین کاری که می شد تو این وضعیت انجام داد همین بود هر چند که اجباریه وباید یه روزی می رفتم

************************************

چندتا نوشته تو فیس بوک دیدم که به نظرم جالب اومد گذاشتم, بگید کدومش بهتر بود

 

نفهمي بد درديه

فرد رو نمي کُشد

ولي اطرافيانش رو چرا ...:|

&&&

ای کسانی که خود شیفته هستید فراموش نکنید که هیچ گُ..ی نیستید
&&&
در جواب ابلهان آنقدر خاموش ماندیم که گفتند :
حرف حساب جواب ندارد ...

&&&

خدایا لطفن به این دوتا فرشته رو شونه های ما بگو
وقتایی که بیکارن، یعنی وقتایی که ما نه گناه می کنیم و نه ثواب
یه کمی این شونه های ما رو بمالن، خستگی مون درآد...
&&&

اینایی که میگن،هر جور دوست داری فکر کن..
باید جفت پا بری تو دهنشون..
تا بفهمن چه جوری دوست داری فکر کنی

&&&

دیگران را ببخش...نه بخاطر اینکه لایق ببخششند...
به این دلیل که کونِ لقشان...:))

&&&

مغزمون شیرین می‌زنه

دلمون٬ شور

لامصب چه روح وروانی داریم ما....

&&&

جون مادرتون اگه ماشين صفر ميخرين رو شيشه بنويسين ماشين صفره ولى مشماشو بكنين بابا ك *و*ن آدم غرق ميكنه....

&&&

ما كه سوختيم و شديم نسل سوخته،
ولي واي به حال نسل بعدي كه بچه هاي ما هستن...
چه پدرسوخته هايي از آب در بيان

&&&

تمام مشکلات بشریت از عدم هماهنگی بین دل و کون نشأت می گیره...

اولی تنگ است و دیگری گشــــــــــــــــــــــــــــــاد...!

&&&

پس از مرگش از او پرسیدند :
جوانی خود را چگونه گذراندی ؟
ندایی از عرش برآمد که :
بدبخت ایرانیه ، ولش کنین ، برین سراغ سوال بعدی...

&&&

بر شرف همه اونایی که تا چشمشون به یه غریبه میفته، مدام دوست صمیمیشونو خراب می کنن
شرفتون سرویس

&&&

تنهایی را دوست دارم با ارزش است

چون از انسانهای بی ارزش خالیست

&&&

یه ادم ِ گه هم بودنش درده هم نبودنش !

+تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 2:10 نویسنده محمد |

 

درد ديوانه فقط در دل خود مي ماند...

 

هرچه گشتم در این شهر نبود اهل دلی که بداند غم دلتنگی وتنهایی ما ...!  

 

***

تنهايي

 

سالها از پس هم مي گزرند

ولي اين دل تنهاست

خنده اي نيست به دل همه اش غصه و غم

 

و خيالي كه فقط از پس فاصله

گه گاهي

اندكي نيم نگاهي  سوي   دل كرده و زودي   برود

 

غصه اين همه تنهايي را با كه قسمت بكنم

من كه خود تنهايم وندارم ياري

يعني نيست ياري    كه تواند ياري    دهد اين خسته دل تنها را

 

رهگذراني  بودند ولي يار نبودند

شرح حال هر يك چند جمله

از روي عاطفه ها  :

يار من يار نبود

يار دلدار نبود

هوسي زود گذر بود ونفسي دير به دير

غده اي     چركين و ...

 

همه از فرداها مي گويند

 از خوبي و زيبايي و هزاران رويا

كه شنيدن هر يك

عمر نوح و صبر ايوب  همي خواهد

ولي افسوس ...

كجاست؟

 

م . ص

***    ***      ***

 

به دریا شکوه بردم از شب دشت، وز این عمری که تلخ تلخ بگذشت،

به هر موجی که می گفتم غم خویش؛ سری میزد به سنگ و باز می گشت .!  

 

هیچکس تنهایی ام را حس نکرد...لحظه های ویرانم را حس نکرد..

در تمام لحظه هایم هیچکس وسعت حیرانم را حس نکرد ...

آن که سامان غزلهایم از اوست بی سروسامانیم را حس نکرد 

 

***    ***     ***

گاهی آدم میشکنه.. زخمایی هست که تقصیر هیچ کس نیست ،

ولی جاشون میمونه،تا خیلی!

***    ***   ***

خراب

فرسود پاي خود را چشمم به راه دور

تا حرف من پذيرد آخر كه : زندگي

رنگ خيال بر رخ تصوير خواب بود.

*

دل را به رنج هجر سپردم، ولي چه سود،

پايان شام شكوه ام

صبح عتاب بود.

*

چشمم نخورد آب از اين عمر پر شكست:

اين خانه را تمامي روي آب بود.

*

پايم خليده خار بيابان.

جز با گلوي خشك نكوبيده ام به راه.

ليكن كسي، ز راه مددكاري،

دستم اگر گرفت، فريب سراب بود.

*

خوب زمانه رنگ دوامي به خود نديد:

كندي نهفته داشت شب رنج من به دل،

اما به كار روز نشاطم شتاب بود.

*

آبادي ام ملول شد از صحبت زوال.

بانگ سرور در دلم افسرد، كز نخست

تصوير جغد زيب تن اين خراب بود. 

 

سهراب سپهري

+تاریخ پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 4:43 نویسنده محمد |

 

صبوري

 

صبوري كن دلم بازم صبوري                    تحمل كن منو بازم يه جوري

بزار مهمون گرماي تو باشم                     تو ميدوني چه سرد و سخت دوري

دلم غمگين ، دلم خوني ، مي دونم         تو هم درگير و داغوني مي دونم

يكي احساستو بد جوري كشته              كه اين جوري پريشوني مي دونم

مي دونم ...

تحمل كن تموم سرديامو                       بزار تا پاي جون باحات بيامو

بترسونم شبو مثل قديما                      بزار جبران كنم نامرديامو

خدا هم امشب از من ِشكوه داره           ديگه واسه من آغوشي نداره

دلم امشب سكوتو ديگه بشكن             ِبكن بغض گلومو پاره پاره

دلم امشب منو مهموني كرده               خودش رو تو تنم زندوني كرده

مي خنده تو دلم تا من بخندم              مي دونم گريشو پنهوني كرده

اي خدا ....

************************* 

   

ساكت نمون

 

ساكت نمون هميشه نازنينم                   بهش بگو يه روز عزيزت بودم

دلت واسه اشكاي من نسوزه                 بهش بگو من همه چيزت بودم

چي شد چرا دستات داره مي لرزه           نترس نمي زارم ازت جدا شه

بهش بگو عاشق چشمام بودي               بزار اونم وارد ماجرا شه

بهش بگو يه روز بهم مي گفتي               يه لحظه بي من بموني مي ميري

بگو دوستم داشتي به قدر دنيا                وقتي كه دستاشو مي خواي بگيري

اگه برات سخته بزار من بگم                   مي خوام بشه مثل خودم ديوونه

اون وقت لياقت چشاتو داره                    اگه بدونه و باهات بمونه

حتي اگه بشكني پيش چشمام            توي دلم هميشه سر بلندي

به حرمت روزاي عاشقانت                    خوشحالم از اين كه داري مي خندي

يه روز شدي تمام هر چه هستي          بي هوا اومدي به دل نشستي

عيبي نداره خوب من بگزريم                 هر چي كه ساختي خودتم شكستي

 

+تاریخ دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 1:11 نویسنده محمد |

تنهايي خيلي بهتره

 

مثل هميشه آسمون رنگ گلاي مريم

فقط يه قلب مهربون براي عاشقي كمه

رو گونه ي گل تا ابد سرخي رنگ شبنمه

تا روز آخر به خدا تو قلب من پر از غمه

دستاتو  تو دستاي كي ببينم و باور كنم

بزار برم يه جاي دورداد از جداي سر كنم

يه روزي روزگاري بود دلي تو سينه مي تپيد

دستاي نيمه جون من به دستاي تو مي رسيد

تو رو مي خواستم بي كلك من از خداي مهربون

توقع زيادي بود يه آلونك يه لقمه نون

احساس خوشبختي كه نيست رفيق بي كلك كه نيست

اگه هنوزجون مي َكنم تقصير اين فلك كه نيست

قصه به آخر مي رسه اين ديگه راه آخره

رفيق نيمه راه من تنهايي خيلي بهتره

 

 

----------------------------------------------------

حس من دروغ نميگه

 

حس من دروغ نميگه يه نفر تو زندگيته

به خيالت نميدونم اون تمام دلخوشيته

تو دلم از تو مي پرسم كدوم عشق آخريته

حس من دروغ نميگه

حس من دروغ نميگه

شايدم به من مي خندي مگه اشتباه نميگه

نمي خوام به روت بيارم داره چشمات اينو ميگه

بهتر از خودت مي دونم تو دلت چه حالي داري

بين من با يه غريبه نمي خواي فرقي بزاري

ميون بردن و باختن تو مرددي عزيزم

نمي خواد پيشم بموني نميگم بدي عزيزم

يه روز اشكاتو مي بينم پاي اشتباه ديگه

نمي خوام به روت بيارم داره چشمات اينو ميگه

حس من دروغ نميگه

حس من دروغ نميگه

 

+تاریخ شنبه یکم اسفند 1388ساعت 11:17 نویسنده محمد |

 

اسم من چست ؟

خدایا چه کنم  یادم نیست ،

امشب آماده شدم تا چه کنم  یادم نیست ،

من که همسایه ی نزدیک شقایق بودم ،

             پا شدم آمدم اینجا چه کنم  یادم نیست ،

من چرا از تو بریدم و چرا برگشتم ،

             و بنا شد که دلم را چه کنم  یادم نیست ،

من نشانی دل دربدرم را بانو ،

                 از تو پرسیده ام اما چه کنم  یادم نیست ،

این نوشته غرل کیست که من می خوانم ،

                     اسم او چیست ؟ خدایا چه کنم  یادم نیست .

 

-----------------------------------------------------------------------------------

چه کسی می داند که تو خود تنهایی

چه کسی می داند همدم رویایی    با دلت تنهایی

 

می نویسم دیدار که فقط واژه شود در میان رویا

تو به دل نگیر ای رویایی که به دل شیدایی

 

من تنهای همه غصه وغم    من بی کس   من تنها      من کم

به کجا خواهم رفت در میان رویا

 

دو سه خط خواهم خواند در گزار خاطر با دل تنهایم

تو به غم مهمان باش   من که خود می دانم

تو به صد بادیه به دلی شیدایی و شدی عاشق او

و دلت تنها نیست در میان رویا

به دلت وصل شو و از خاطره ها دور نشو

 

----------------------------------------

دل من تنهاست می دانی چرا

خسته از غم هاست می دانی چرا

بس که در تنهائیم گم می شوم

عاقبت افسانه افسون می شوم

گفته ام تنها فقط باب دل است

روزگارم سختی و بغض دل است

دردها با من همیشه یارند

غصه ها از بی کسی از دلدارند

با دلم تنها تو سازگاری

می نویسم تا تو هم یارم شوی

همدم رویای پروازم شوی

...

 

+تاریخ چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 0:32 نویسنده محمد |

سالگرد خواهرم

هنوزم باورم نمیشه که رفتی و دیگه پیشم نیستی

 یکسال گذشت اما چقدر تلخ ,سیاه,...

اگه می دونستم چند روز بعد از تولدت واسه همیشه از پیشم میری دنیا رو...

آره من کوه دردو غمم انقدر که حتی حوصله...

توی این یه سال من روز به روز تنهاتر شدم از بین این همه دوست یکی پیدا نشد که باهاش دردو دل کنم جز(خدا)آره من به ظاهر خوبم و از درون دارم ویرون میشم

این دنیا رو با تمام نامردیهاش و زخم هایی که بهم زده بود داشتم تحمل می کردم اما با رفتنت منم تموم شدم

وقتی یه نفر رو شبیه تو می بینم آتیش می گیرم آخه چرا تو!

بعد رفتنت به خودم قول دادم که هیچ کی رو تو دلم راه ندم و هیچ کس رو دوست نداشته باشم

بعد تو دنیا و تمام لذتهاش برای منم تموم شد

مظلومیت ؛ سکوت ؛ ساده گی واژه ها ی قریبی هستند که من و تو رو بازنده این دنیا کرد

 

یکی واسم نظر گذاشته بود که نوشته هام ... در جوابش : تمام نوشته هام واقعیت های زندگیمه که مثله یه خوره تمام وجودمو داره از بین می بره و یه درد دله حالا باور کردن یا نکردنش با خودتونه

مگه نمیشه یه نفر صبح تا شب غم رو زندگیش حاکم باشه و هیچ چیزی یا شخصی نتونه باعث شادیش بشه

**********************************************

ای دل من ...

ای دل من ! چه دیدنیست منظره ی شکسته ات

تار خزان تنیده بر پنجره های بسته ات

در شب سرد بی کسی میکشی ام به قصه ی

ساحل عشق و کشتی شعر به گل نشسته ات

نقش بهانه می زند یاد بهاری اش بر این

دفتر زرد گشته از خاطره های خسته ات

+تاریخ جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 2:19 نویسنده محمد |

چند روز پیش داشتم اینترنت رو می گشتم عکسمو توی اینترنت دیدم برق از چشام پرید!!خدا این سعید رو بگم چی کار کنه که به عکس منم رحم نمی کنه

saleh devil

اندر احوالات عکس:

ماجرا از اون قراره که چند وقت پیش رفته بودیم دبی زیارت 

زبونم لال ما که اهل دیسکو و این جور قرتی بازیا نیستیم که!!همین جوری اتفاقی تهی و رضایا رو تو خیابون دیدیم

نمی دونم این دو تا  ما رو از کجا می شناختن که یهو ما باشون شدیم پسر خاله!!

این عکسم سعید انداخته که تا امروز می گفت پاکش کردم

 

+تاریخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 21:14 نویسنده محمد |

وخداوند 000000

الهی تنهايم و از زندگی سیر، خواهم که بمیرم ولی افسوس شرم دارم از مردن نه از ترس ودوستي دنيا و ... به خاطر این که گناهكارم و رویی ندارم که در درگاهت حاضر شوم

الهی هر روزم حیرانیست خودت به دادم رس , مدتی در این دنیا به دنبال معنی بودم ولی به تنها معنی که رسیدم خودت بودی .......همه چیز به ذات تو ختم شد

الهی به دادم برس ! چون نه (( دل خوش )) دارم , نه (( دلخوشی ))

الهی در همه چیزت حکمت است ؛ اگر عالم دیگرت نبود در این دنیا با غم تنهايي چه می کردم

الهی خیلی وقت است که به آخر خط رسیده ام و هر چه خواستم به من دادی جز...

الهی جلوه وجودت را در تک تک لحظه های زندگی ام احساس می کنم و اين تنها اميد من است

الهی از در خواست کردن شرم دارم ...

 

 

برای هیچکس

تو که باور می کنی ...

هیچ کس باور نکند , تو که باور می کنی

هیچ کس نشنود , تو که می شنوی

هیچ کس نفهمد , تو که می فهمی

هیچ کس نبیند , تو که می بینی

هیچ کس نشناسد , تو که می شناسی

هیچ کس نپذیرد , تو که می پذیری

هیچ کس نخواهد , تو که می خواهی

هیچ کس نتواند , تو که می توانی

هیچ کس نباشد , تو که هستی

هیچ کس نبخشد , تو که می بخشی

هیچ کس یادش نباشد , تو که یادت هست

هیچ کس حواسش نباشد , تو که حواست هست

هیچ کس صبر نکند , تو که صبر می کنی

هیچ کس پنهان نکند , تو که پنهان می کنی

هیچ کس نماند , تو که می مانی

هیچ کس دوست نداشته باشد , تو که دوست داری

هیچ کس مهربان نباشد , تو که هستی

هیچ کس که تو نمی شود

 

 

+تاریخ دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 18:32 نویسنده محمد |